زینب داخل حرم ایستاده بود., چلچراغ های بزرگ همه جا را نورباران کرده بودند., مادرگفت:زینب جان اذان مغرب را گفتند, بعددانه ها را به آرامی به زمین پاشید, اونمازخواندن در حرم امام رضا(ع) را هرگز فراموش نمی کند, آن دو باهم از میان جمعیت بیرون رفتند, زینب ده ها کبوتر را دیدکه گوشه ای جمع شده بودند, چیزی نگذشت که صدای اذان از گلدسته ها بلندشد,

سازنده : لیلا عباسی

Leaderboard

Visual style

Options

Switch template

Continue editing: ?